دبستان خوارزمی 2 -اول 3
آمورشی  
قالب وبلاگ

جلسه ی اولیاء با حضور سرکارخانم معتبرزاده (کارشناس امور تربیتی ) 

موضوع جلسه :آشنایی با انواع حافظه و چگونگی تقویت آنها 

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 20:50 ] [ مریم ] [ ]
با سلام به گل پسرای خودم ؛ امیدوارم حسابی استراحت کرده باشید.

تکلیف امروزکمی زیاده !دلیلش هم اولیایی هستند که فکرمیکنن 

تکالیف داده شده کمه ! 

لطفا اگرمشکلی با این مقدار تکلیف نداریدپیام بگذارید تا ازاین تاریخ 

کمی تکالیف را بیشتر کنیم و توانایی فرزندانمان را بالا ببریم.  

* روخوانی متن روانخوانی درس " ش" 

* نوشتن متن روانخوانی در دفتر مشق .

* یک دیکته ازقسمت اول متن روانخوانی ( علامتگذاری شده و نوشته 

شده املا 1 )

*دو صفحه از کتاب کار را در منزل کامل کنید.

*اگر وقت کردید و حالشو داشتید خلاقیتهای خود را (نقاشی ،کارت

 ،کاردستی کاغذی و...)در دفتر روزنامه نشان دهید.

روز و شب خوب و آرامی را برایتان آرزو میکنم . 

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 16:10 ] [ مریم ] [ ]

با صدای تلفنم بیدار شدم ؛اهل خانه خواب بودند.

آماده شدم تاصبحانه ی زمستانی گرمی راباهمراهی دوستم بیرون

 از منزل باشم.

گفت کجا بریم ؟ منم بی درنگ گفتم :"باغ رضوان !"بهت زده منونیگاه

 کرد !ولی وقتی منو جدی دیدحرفی نزد.کمی که رفتیم پرسیدحالاچرا

 باغ رضوان ؟! جواب دادم:همینجوری ...

ولی بدجور دلم برای دوستان خاموشم در قطعه ی شش بهشت آباد 

اهواز تنگ شده بود ... .

صدای کلاغها با صدای تق تق کلنگ بر روی سیمان و خاک سکوت 

مرگبار را می شکست.گوشهایم پر شده بود از همهمه ی مرده ها !

آرام آرام  و با وسوسه قدم برمی داشتم آخه دلم نمیومد پامو رو دل 

کسی بذارم !

 تاریخ روی قبرها را می خواندم : آفریده ... آرمیده ...

یاد آدمایی می افتم که به مال وجاه و زیبایی شان می نازند .یادحرف

 بابام افتادم که میگه :"دنیا به هیشکی وفا نکرده " 

نزدیکش شدم ،باوسواس خاکهای قبر را میکندگویی خانه ای زیبا و 

مجلل می سازد!چهره ی مهربانش را با نگاهم نوازش کردم و گفتم :

 سلام ! نگاهی نافذ داشت گفت : سلام دخترم .

گفتم پدر این قبر چند متره ؟ و گفت ... 

وای خدای من ! اینجا خیلی تنگ و تاریک و عمیقه ! گویی ما زنده ها 

می ترسیم نکنه میت از رفتن پشیمون بشه ... 

آنطرفتر دختری بامادرش درددل میکرد ومیگفت:مامان خدا رحمتت 

کنه من که از تو راضیم خدا ازت راضی باشه ...

وقت خداحافظی آروم زمزمه کردم :خدایا ما را به خودمان وامگذار، 

خدایا لطف و رحمتت را شامل رفتگان ما بفرما ،خدایا ... 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام / خواب دیدم خسته و افسرده ام 

روی من خروارها خاک بود / قبرکن قبر مرا از گل گرفت 

بالش زیر سرم از سنگ بود / غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله میکردم ولین بی جواب / تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب 

خسته بودم هیچکس یارم نشد / وان میان یک تن خریدارم نشد 

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت / سوره ی حمدی  برایم خواند و رفت 

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی / ترس بود و وحشت و دلواپسی 

آمدند از راه نزدم دو ملک / تیره شد در پیش چشمانم فلک 

یک ملک گفت نام توچیست ؟/ آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنهکار سیـــــــه دل بستــه پر/ نام اربابان خـود یــک یــک ببـر

 درمیان عمـــــر خود کن جستجو/کارهای نیک و زشتت را بــــــگو

 گفتنم عمر خودت کردی تبـــــاه / نامه اعمال تو گشته سیــــــــــــاه

 ما که مأموران حــــــــق داوریم /اینک تورا سوی جهنــــم می بریم

 دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/ دست و پایم بسته در زنجیر بود

 ناگــــــــهان الطاف حق آغاز شد/ از جنان درهای رحمت باز شــد

 مردی آمـــد از تبـــــــار آسمـــــان/ نور پیشانیش فـــــوق کهکشان

 برسرش دستار سبزی بسته بود/ به دلم مهرش عجب بنشسته بود

 دوملــــــک سر به زیــر انداختن/ بال خود را فرش راهش سـاختـــندد

 غرق حیرت داشتند این زمزمه/ آمده اینجــــــا حســـــــــــین فاطمــــــه

 صاحـــــــــب روز قیـــــامت آمده/گویی بــــــــــهر شــــــــفاعت آمــــــــده

 سوی من آمد مرا شرمنده کرد/ مهربــــــــانانه به رویـــــــــم خنده کرد

 گفت آزادش کنید این بنـــــده را/ خانه آبــــــادش کنــــــید این بنـــده را

 اینکه اینجا اینچنین تنها شده/ کام او با تربــــــت مـــــــــن واشـــــــده

 مادرش اورابه عشقم زاده است/گریه کرده بعد شیرش داده اســــــت

 بارهابرمن محبّت کرده است/سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شوراست وشین/ ذکرلالائیش بــــــــــــوده یاحســــــــــــــین

 دیگران غرق خوشــــی هلهله/دیـــــدم اورا غـــــرق شـــــــــور هروله

 سینه چاک آل زهرا بوده است/چای ریز مجلس ما بــــــوده اســـــت

 خویش رادرسوزعشقم آب کرد/ عکس من را بردل خود قـــــــاب کرد

 اسم من راز ونیازش بوده است/ خاک من مهر نمــازش بوده است

 پرچم من رابه دوشش می کشید/پابـــــــــرهنه در عزایــــم مــــی دوید

 اقتدا به خواهــرم زینــــــب نمـــــود/گاه می شد صورتش بهرم کــبود

 بارها لـــــــعن امیّه کرده اســـــــــت/خویش را نــذر رقیه کرده اســــــت

 تاکه دنیـــــا بـوده ازمـــــــن دم زده/اوغذای روضـــــه ام را هـــــــم زده

 اینکه در پیش شمــــــا گردیده بد/جسم وجانش بوی روضه می دهــــــــد

 حرمت من را به دنیا پاس داشت/ ارتباطی تنگ با عبــــّاس داشـــت

 نذرعبــــــّاسم به تــن کرده کفـــــــن/ روز تاســــــوعا شده ســـقّای من

 گریــــــه کــــرده چون برای اکبــــــرم/باخود اورا نــــزد زهــــرا می بــــرم

 درمرامــــم نیست او تنــــــها شـــــود/باعث خوشحــــــالی اعدا شــــــود

 درقیامت عطر و بویش می دهــم/ پیش مردم آبـــــــــرویش می دهم

 باز بالاتر بــــــــه روز سرنـــــوشت/می شودهمسایه من در بهشــت

 آری،آری هرکه پابست من است

 نامه اعمـــال او دست من است

امام صادق علیه السلام می فرماید«مَنْ عَمِلَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَنْ 
مَيِّتٍ عَمَلًا صَالِحاً أُضْعِفَ لَهُ أَجْرُهُ وَ نَفَعَ اللَّهُ بِهِ الْمَيِّت»
هر كس از مسلمانان براى ميّتى عمل صالح و نيكويى انجام دهد
 پاداش او دو چندان شود و خداوند متعال آن مرده را از آن عمل خير
 و ثوابش بهره‏ مند گرداند. 

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 22:56 ] [ مریم ] [ ]

http://konjkaviha.blogfa.com

به اطلاع سرکارخانم یوسفیان و کلیه ی اولیایی که علاقمند به شرکت

در پروژه ی جابر بن حیان هستند می رساندجهت آگاهی از انجام این

پروژه به آدرس فوق مراجعه نمایند .

در صورت نیاز بنده روز شنبه تا ساعت 15 در آموزشگاه در خدمتم .

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 4:36 ] [ مریم ] [ ]

  

   روی تابلویی نوشته بود: 

            با مردم مهربان باشید ؛آنها خانواده ی خدا هستند.

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 3:50 ] [ مریم ] [ ]
از کلیه ی اولیایی که با احساس مسولیت خود مرا نسبت به وظیفه و

 رسالتم متعهدتر میکنند سپاسگزارم.

و همچنین از مادر پارساتقی زاده که بایک ظرف "آش"مرا غافلگیر کردند

ظاهرا پارسا میخواست برای جشن گیاهان خوراکی "آش" بیاورد .

مامان پارسا گفتند :"دلم نیومد خودش تنها آش بخوره ! 

از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد ، نه آنچه را که


 آرزو داری ، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار . . .

یکگیاه چه قسمت هایی دارد ؟   ریشه ، ساقه ، برگ که بعضی دانه ومیوه دارند وبعضی دیگر گل و میوه دارند .  

قسمتی از گیاه که زیرخاک قراردارد چه نام دارد ؟  ریشه

ریشه چه فایده ای برای گیاه دارد ؟ گیاه رامحکم نگه می دارد وآب وموادغذایی را

به گیاه می رساند.

 آیا همه ریشه ها مثل هم هستند ؟ خیر

چند ریشه خوراکی رانام ببرید . هویج ، شلغم ، تربچه

کارساقه چیست ؟  آب ومواد معدنی راازریشه گرفته ره برگ هامی رساند.

چند ساقه خوراکی رانام ببرید .  ساقه ی کرفس ، ساقه ی گشنیز ، ساقه ی 

جعفریبرگ ها از چه نظر باهم تفاوت دارند ؟  شکل واندازه ورنگ

چندبرگ خوراکی رانام ببرید . کلم ، کاهو ، نعناع ، اسفناج ، برگ چغندر

کدام قسمت گیاه به میوه تبدیل می شود ؟  گل

فایده ی گیاهان چیست ؟  تهیه ی خوراک ، تهیه ی پوشاک ،ساختن وسایل خانه، تهیه ی مواد وکاغذ و تمیز نگه داشتن هوا واکسیژن

دانه ها درکجا نگهداری می شوند ؟  میوه محل نگه داری دانه است .

چند گیاه که دانه ی خوراکی دارند رانام ببرید .  لوبیا ، تخم آفتابگردان ، بلال ، گندم

از درخت چه استفاده هایی می کنیم ؟  از چوب آن وسایل چوبی ، کاغذ ومواد

درست می کنیم – از سایه ی آن استفاده می کنیم . و تمیز بودن هوا

درکلاس چه چیزهایی ازدرخت درست شده است ؟  دفتر ، کتاب ، مداد ، میز ، 

نیمکت وصندلی .

 از گیاه پنبه چه استفاده هایی می کنیم ؟ برای تهیه نخ ولباس .

از گیاه نیشکر چه استفاده ای می کنیم ؟ از ساقه ی آن شکر درست می کنند .

گندمی که آرد می شود وماآنرابه صورت نان می خوریم  چه قسمتی از گیاه است ؟ دانه

روغنی که از گیاه آفتابگردان می گیریم چه قسمتی از گیاه است ؟ دانه

 زعفران چه قسمتی از گیاه است ؟ گل

 چه قسمتی از گیاه تبدیل به میوه می شود ؟ گل

میوه چه کار می کند ؟  میوه دانه رادربرمی گیرد.بعضی میوه ها ترش وبعضی دیگر شیرین هستند و هم چنین بعضی تک دانه وبعضی دیگر چند دانه 

چه قسمتی از گیاه برگ ، گل ها ومیوه راروی خودش نگه می دارد ؟ ساقه  

 تنه به چه گفته می شود ؟  ساقه های کلفت را تنه می گویند مانند درختان  که از

 آن ها میز ، نیمکت ، کاغذ و ...  درست می کنند .

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 3:1 ] [ مریم ] [ ]
در زدند... در را که باز کردم مادر امیرحسن نورشرق بودند با یک ظرف

 "نارنگی"! تعجب کردم!گفتند امیر حسین نصف اسمشون رو یاد

 گرفتند براهمین برا دوستاش نارنگی آوردم . سپاسگزارم بانو 

آقا سینا هم با نوشتن اسمش به همه ی ما ثابت کرد که دستهای 

توانایی دارد.  از آقا سینا ممنونم که کام ما را شیرین کردند.

این روزها،روزهای خاطره انگیزی برای بچه های ماست.چه خوبه 

 قدر این روزها و لحظات را بدانیم و بگذاریم 

"قند این روزها در دلمان آب شود" . 

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 2:28 ] [ مریم ] [ ]
ای کاش کلاسهای ما برای بعضی از کارهای آموزشی جا!!! داشت!

به امیدآنروز که به بهانه هوشمند کردن مدارس ازاصل مطلب جانمانیم.

آرزو بر جوانان! عیب نیست.

               آقایون :جعفری،آکوچکیان،فروغی،پارسا،افراز و جانقربان 

    از همگی شما بابت تعاملی که در گروه دارید و همواره به هم کمک

      می کنیدسپاسگزارم.

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 2:12 ] [ مریم ] [ ]
یک نشانه ی دیگر و بازهم خلاقیت خانواده ها !

چقدر خوشحال می شوم وقتی می بینم اولیاء عزیز در امر آموزش با من 

همراه هستند...  

آقا مسیح ساز خودشو آورده بود و برامون آهنگهای زیبایی نواخت .

آقا آریا هم داوطلب شد که آهنگ "شاد و خندانیم" را زد.

آقا رضا امروز زنبور شد یا به قول بچه ها "هاج " زنبور عسل !

آقا یونس با یک زنبیل پر از "ز" اومده بود.

آقایون محمدرضا،امیرمحمدومنصور با سربازان کوچکشان آمده بودند.

علی کوچولو بادبزن وعلیرضا سبزه به دست،سامان جان نقاشی خاله

"زری"شو کشیده بود.

حسین کوچولو،پارسا،محمدامین،علی صادقی ،عرشیا ماهر و عرشیا

 فریدنی،نوید ،ابوالفضل و اون نقاشیهای مبتکرانه اش،روستازاده و... 

همه با هم آماده بودند تا همنوا با آموزگار آوایی دیگر را سر دهندززززز

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 1:57 ] [ مریم ] [ ]

آقای آریا حیدری بعذ ازچند روز بیماری بالاخره سلامتی خودش رو به

 دست آورد وبه جمع ما پیوست.آریا کوچولو بابسته های مشکل گشا 

به کلاس آمد وچه کارقشنگی کرد مادرآریا !که به مایادآور شد

         باورهایمان را باور داشته باشیم ...  قبول باشه بانو.

آجیل‌فروشان تهران قدیم، مردانی متدین، مومن و به اصطلاح آن دوره پاکیزه صورت که دارای سر تراشیده، ریش، عرقچین، عمامه، قبای بلند، شال کمر، دست‌های حنابسته و موی خضاب کرده بودند که جزو نظیف‌ترین کسبه به شمار می‌رفتند، چراکه اکثر فروش‌شان آجیل‌های خیراتی، نذری و مخصوصا آجیل مشکل‌گشا بود. همچنین از شرایط دکان آجیل‌فروشی این بود که در مغازه رو به قبله باشد، یعنی درش به سمت جنوب باز شود، چراکه از شروط نخریدن آجیل، مغازه‌هایی بود که در‌هایشان به سمت شرق، شمال و غرب باز شود.
 
آجیل مشکل‌گشا
یکی از رسوم تهرانی‌های قدیم، آن بود که آجیلی به نام مشکل‌گشا را برای رفع گرفتاری و مشکلات‌شان بین مردم در مجالس روضه، نذر، نیاز و مساجد توزیع می‌کردند. این آجیل عبارت بود از توت، نخودچی، فندوق، پسته، نقل، کشمش و بادام. از شرایط پخش آجیل مشکل‌گشا، آن بود که سه، پنج یا هفت شب جمعه آخر سال با حلال‌ترین پول به مقدار نذر به دکان آجیل‌فروشی بروند، آجیل بخرند، صلوات‌گویان آجیل را با خود به خانه ببرند و با آداب خاص خود مشغول پاک کردن آن شوند. در پاک کردن آجیل مشکل‌گشا باید مکان، جامه و بدن شخص پاک‌کننده پاکیزه باشد و پاک‌کننده آجیل از حرف و سخن بیهوده و بیجا و غیبت دوری کند. هنگام پاک کردن، یکی قصه پیر خارکن و آجیل مشکل‌گشا را بگوید و بقیه با سکوت گوش فرا دهند.
 
ماجرای پیر خارکن
داستان پیر خارکن از آنجا شروع می‌شد که پیرمردی خارکن همه عمرش را مشغول خارکنی، زحمت و مرارت بود و یک روز خوش همراه دلی‌خوش به خود ندیده بود تا اینکه یک روز در زیر بار خار، کمرش درد می‌گیرد و نیم‌تا می‌ماند و بی‌طاقتش می‌کند. وی مشغول راز و نیاز با خدا می‌شود و با آه، ناله و اشک‌ریزان به شهر می‌رسد، با شکم خالی سر به زمین می‌گذارد و می‌خوابد، در عالم خواب صدایی به گوشش می‌رسد که ای بنده حاجتت روا شد و از این لحظه به بعد از پریشانی بیرون می‌آیی به شرط آنکه در همین ساعت نذر کنی که تا زنده هستی اول هر ماه آجیل بگیری و میان مومنان قسمت کنی. اسم آجیل و انواع آن نیز در خواب اعلام شده بود. وقتی پیرمرد از خواب می‌پرد، شبانه به سراغ بته‌اش می‌رود و در میان بته، گوهری قیمتی می‌بیند. فردای آن شب، گوهر را در بازار می‌فروشد و به ثروت و مکنت می‌رسد و همه ماهه از پول گوهر، آجیل مشکل‌گشا می‌خرد و خیرات می‌کند. آجیل مشکل‌گشا میان روضه یا وسط دو نماز در مسجد بین نمازگزاران تقسیم می‌شد و از تکالیف گیرنده آن بود که پس از دریافت آجیل بگوید: «خدا مشکل از کارت بگشاید و هر مراد و طلبی داری برآورده شود.» البته ناگفته نماند که این آجیل غیر از مشکلات و گرفتاری‌ها برای امور دیگری مانند سلامت بدن، گشایش کار، وسعت رزق‌ و فرج امام زمان نیز نذر می‌شد که باید اول هر ماه ادا شود. عده‌ای هم بودند که این آجیل برایشان از نذورات دایمی بود، با این عقیده که تا این نذر در خانواده‌شان ادا شود از هر گرفتاری و مصیبتی در امان هستند.

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 1:35 ] [ مریم ] [ ]

  آ قای عرشیا  فریدنی از اینکه درمدت نمایندگی همراه و همکارم 

بودیسپاسگزارم.میدونم که شما میتونی مسولیتهای بزرگی را

بعهده بگیری.به امید اونروز ... 

آقای امیرمحمد میرزایی ،پسر خوب و نازنینم ،انتخاب شایسته ی شما 

رابرای نمایندگی کلاس تبریک میگم  و امیدوارم روزی شمارا برکرسی 

ریاست جمهوری کشور عزیزمان ایران ببینم.به امید آنروز... 

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 1:25 ] [ مریم ] [ ]
          سلام به تمام دوستای خوبم ،مادران محترم و عزیز 

تقدیم به همه خانمهای گرانقدر + ؟ + ♫♫♪ ♫♪

[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 19:13 ] [ مریم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر





فال حافظ





كد موسيقي براي وبلاگ

كد موسيقي براي وبلاگ

  • یک لالوند
  • تازیانه